دقیقا نمی دونم چرا

ولی میخوام شروعش کنم

دقیقا نمی دونم چرا

ولی میخوام شروعش کنم

دوم- خودمان را زندگی کنیم

جمعه, ۶ فروردين ۱۳۹۵، ۰۲:۵۴ ب.ظ

بطور کلی تلوزیون نگاه نمی کنم

به جز فوتبال و حواشی اون

چند شب پیش تو خونمون داشتند یه برنامه استندآپ کمدی که این روزا خیلی مد شده رو نیگا می کردن

مجریش مهران مدیری بود، منم توجهم جلب شد

موضوع برنامه تغییر بود، مدیری از تماشاچی ها پرسید کیه که 10 ساله مدل موهاش و عوض نکرده

14 نفر دست بلند کردند و باز پرسید آیا کسی هست که بخواد مدل موهاش و عوض کنه همه 14 نفر باز دست هاشون بلند کردند

بعدش یکی شون و صدا کرد و شوخی شوخی موهاش و تراشید

اولش شوک شدم گفتم عجب بلایی سرش آورد شب عیدی بدبخت و کچلش کرد

ولی فکر کردم چه اشکالی داره؟ اصلا چرا بطور پیش فرض فکر می کنم آدم با موی بلند خوش تیپه و آدم کچل بی ریخت؟

و این مدل فکر کردن از کجا میاد؟

به این نتیجه رسیدم که ما خیلی از چیزها رو چون همه میگن می پذیریم و باورش می کنیم بدون اینکه دلیلش و بدونیم

مثلا اگه از دور و بری هامون بپرسیم چه کلاس ماشینی و دوس داری؟ اغلب شون میگن شاسی بلند، خب چرا؟ چون همه آدم با کلاس ها شاسی بلند سوار میشن

تو دبیرستان چه رشته ای بهتره؟ ریاضی، چرا؟ چون بچه زرنگ ها ریاضی میخونن

چرا دنبال دکتری گرفتنی؟ چون همه اطرافیانم میگن کار خوبیه

چرا ایفون خریدی؟ چون همه دنیا میگن آیفون خیلی خوبه

چرا؟ چون همه میگن

چرا؟ چون همه تائید میکنن

چرا؟ چون همه...

خب همه بگن، سوال من اینه، چرا باید با معیارهای بقیه برا زیبایی، تکنولوژی، سبک زندگی، درس خوندن و ... زندگی کنیم؟

چرا جرات تغییر کردن نداریم؟

چرا نمی تونیم متفاوت باشیم؟

چرا می ترسیم از تغییر؟

چرا ترجیح میدیم خودمون و بندازیم دور تا مثل بقیه باشیم؟

چرا نمی تونیم خودمون باشیم؟ خودمون و زندگی کنیم نه دیگران و؟


  • موافقین ۴ مخالفین ۰
  • ۹۵/۰۱/۰۶
  • ۱۱۳ نمایش
  • سایه هیچ

نظرات (۵)

پیش فرض ها تعصب میارن، جمود میارن رفیق
پاسخ:
احسنت...
اینا رو به اون دوستت بگو...
:D
 می دونی  بعضی ازپستا منو خوشحال میکنه،
چون وقتی که بهش فکر میکنم می بینم من جزء اون دسته نیستم 
و این ینی وجود یکی که همیشه فکر کردم من دلیل پیشرفت اون و  ون هم دلیل پست من بوده  ، خیلی وفته که این پیش فرضا رو تو وجود من از بین برده،
اونم من که خیلی سخت و محکم  رو یه سری از این پیش فرضا پافشاری دارم.
ینی به سبک مغزی خودم پی بردم.


در واقع امشب با خوندن این پست  به خودم اومدم و متوجه این تغییرات شدم:)
پاسخ:
ممنون که اومدی اینجا
آفرین بر تو
شهامت میخاد اینکه برخلاف همه زندگی کنی و خودت باشی شهامت میخواد...بعد به یه جایی میرسی میگی خب که چی؟؟؟؟؟بذار منم مثه بقیه باشم دیگه این همه جنگیدن واسه چی؟؟؟؟
خیلی وقتا خواستم این خودم بودنو تجربه کنم از چیزای خیلی خیلی کوچیک شروع کردم تا چیزایی که واسم اصل بوده ولی این خودت بودن هیچکسو راضی نمیکنه!!!!باید خیلی قوی باشی...من اعراف میکنم خیلی جاها نبودم
پاسخ:
ادمی که خودش باشه، سبک خودش و میسازه
نیاز نیست با کسی بجتگه..
اونموقع است که همه میخوان بشن تو...
یکی از علتهای همرنگ جماعت شدن اونجوری که شما گفتین نداشتن اعتماد به نفسه وقتی خودتو با تمام خصلت های خوب وبدت نپذیری میشی عروسک خیمه شب بازی میشی مثل بقیه عمو مجیدم وقتی ده ساله بودم می گفت  باید شک وتردید رو تو دلت وذهنت زنده نگه داری اگه ماهی سیاه شک نمی کرد به دنیای اطرافش  اقیانوس رو نمی دید این علت دومشه و علت سومش این جمله است که من خیلی دوستش دارم وهزاران معنی میشه توش پیدا کرد خاص بودن تو مغز ادم اتفاق می افته نه تو عکس ادم حالا این عکس رو میشه به ابعاد مختلف زندگی ربطش داد وقتی تو مغزمون هیچ اتفاقی نمی افته میشیم نسخه بدل دیگران
تنها راه مبارزه با پیش فرض ها به نظرم شک کردنه یه لحظه به عکس قضیه فکر کردنه که باعث میشه دیوارا ترک بردارن
پاسخ:
فکر کردن هم بعضی وقت ها جرات میخواد
فعلا که شما به عکس قضیه کچلی فکر کردین خدا رو شکر میکنم که ارتروز فکری هنوز نتونسته فراگیر بشه و هستن ادمایی که هنوز فکر می کنن شک می کنن وسوال می پرسن فکر شک سوال اینو به پسرم هم یاد دادم
پاسخ:
احسنت بر شما
یکی از بدترین چیزا اینه که
کلی مطلب و بزور میفرستیم تو کله بچه ها
بدون اینکه حق انتخابی داشته باشن
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">