دقیقا نمی دونم چرا

ولی میخوام شروعش کنم

دقیقا نمی دونم چرا

ولی میخوام شروعش کنم

پنجاهم- من وطن پرست نیستم!!!!!!!!!!

دوشنبه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۵، ۱۲:۳۴ ب.ظ


مدت های مدید این ایده در ذهنم تلو تلو میخوره که چرا من مثل خیلی از دوستان و هم پیاله ها نمی تونم به خودم بقبولانم که باید عاشق کشورم باشم؟


هر چند که انقدر جو روانی سنگین و تفکر غالبی راجع به این موضوع وجود داره که وطن فروش یکی از بدترین فحش های رایج در ادبیات سیاسی و اجتماعی کشوره...


اصلا وطن یعنی چی؟ منظور یه محدوده جغرافیایی هست که با مرز از سایرین متمایز و جدا میشه، همین...


امروز این جرقه تو ذهنم خورد، قطعا تا زمانی که بشر پیشه رایجش شکار و زندگی در غار بوده چیزی به نام وطن براش معنا نداشته، چون مجبور بود دنبال شکار بدوه و با تغییر فصول، جاش و عوض کنه تا غذا برای خوردن داشته باشه و بتونه زنده بمونه...


مفهوم وطن با زمین گره خورده و نزدیکه، بنظرم اگه یه کم عمیق تر فکر کنیم، از زمان آغاز کشاورزی به عنوان شغل رایج و شروع عصر تولید برای مصرف شخصی که نیاز بسیار مبرمی به زمین و یکجا نشینی داشت، مفهوم مرز و به تبعش وطن بوجود اومد...


صنعتی شدن هم یکجا نشینی و تقویت کرد، چون برای تولید انبوه نیاز به خط تولید بود و کارگرانی که زیر یک سقف جمع بشن و با اون خط تولید کار کنند...


یکی از مفاهیمی که باعث شد تولید انبوه رونق بیشتری پیدا کنه و کارایی بالا بره، مفهوم تقسیم کار بود که "تیلور" ارائه داد...


"اسمیت" که یکی از نظریه پردازان مدیریت علمی بود، یه روز میره تو کارگاه سنجاق سازی و میبینه 10 تا کارگر مشغول کارند و روزی 20 تا سنجاق تولید می کنند، میاد فکر می کنه اگه همین کار و ریزتر کنیم و هرکس فقط یه کار تخصصی انجام بده نتیجه اش چی میشه؟ میاد و امتحانش می کنه، کار یه سنجاق و تبدیل به 10 مرحله می کنه، بریدن سیم، خم کردن، سرهم کردن، لحیم کردن، رنگ کردن، بسته بندی کردن و... و هر کدوم از کارگرا مسئول فقط یه کار شد، نتیجه حیرت آور بود 48000 سنجاق در روز....


تیلور این تکنیک و به همراه چندتا تکنیک دیگه (که شما حوصله خوندنش و ندارید) نرکیب می کنه و مفهوم مدیریت علمی و در قالب چندتا مقاله به دنیا عرضه می کنه، از شانسش تو همون سال ها ماشین بخار هم اختراع میشه، و این دوتا در کنار هم میشن شروع بدبختی بشر...


از اونجا زندگی ما وابسته به ماشین های مکانیکی میشه و تصور ما از ایده آل به سمت ماشینی شدن و صنعتی شدن پیش میره، و از اون روزه که ما فکر می کنیم سیستم خوب و کارآمد یعنی سیستم ماشینی و کارخونه ای...


این تفکر صنعتی شدن مختص اروپا نمی مونه و با سرعت به همه دنیا نفوذ می کنه غافل از اینکه چه مضرات وحشتناکی داره، که بعدا مفصل راجع به هرکدوم خواهم نوشت...


این شکل فکری باعث میشه که نوع حکومت ها هم در دنیا یک شکل بشن، یعنی ما سیستم حکومتی رو هم بر پایه کارخونه ها شکل بدیم، کارخونه ای که پر از ماشین های مکانیکی که وابسته به هم و مثل چرخدنده های درگیر باهم کار می کنند و اسمش و بذاریم دموکراسی...


کارخونه قانون سازی یا مجلس که در اون طرح و لوایح مثل مواد خام وارد میشن و بعد از طی یک سری مراحل تبدیل به قانون میشن، کارخونه اجرا یا دولت که قوانین به عنوان مواد اولیه وارد میشن و بعد از طی مراحلی تبدیل به بخشنامه ها و دستورالعمل های اجرایی میشن و کارخونه مجازات یا قوه قضاییه که ادم های متخلف به عنوان مواد خام میان و بعد از طی چند مرحله تبدیل به مجرم و زندانی و... میشن...


خب این ماشین ها نیاز به یک موتورهم دارن که بچرخوندشون و اون موتور چیزی نیست به نام "حق رای" در واقع رای سوخت این کارخونه و این ماشین هاست، اما شاید عمده ترین مشکل دموکراسی اینه که این ماشین چهارسال یه بار روشن میشه...


یعنی به "مردم" به عنوان سوخت اصلی این موتور فقط 4 سال یکبار نیازه اما صاحبان سرمایه و قدرت در همه لحظه های سال مشغول لابی گری و اثرگذاشتن روی قانون گذاران، مجریان و قاضی ها هستند...


دقیقا بخاطر همین موضوعه که حکومت ها نزدیک به انتخابات با مردم مهربون تر میشن...


اما این کارخونه ها نیاز به کارگرانی داره که چرخدندها رو بچرخونن و اونا کسانی هستند که با رای مردم یک شبه تبدیل میشن به "نماینده" مردم...


برای اینکه نماینده مردم بشن هم باید دوتا شرط اصلی داشته باشند این دوتا شرط در همه دنیا و در همه نظام های سیاسی دنیا مشرکه...

1- تابعیت کشور یا منطقه 2- سکونت در محل یا منطقه


در واقع نماینده، نماینده یه منطقه، یک جغرافیا و یا یک "وطن" هست، اینجاست که مفهوم وطن شکل می گیره...


و انقدر بهش اصرار میشه و پافشاری میشه روش و نظام های سیاسی هم سعی می کنند این مفهوم و تقویت کنند، دقیقا برای بقا، برای باقی ماندن، برای قدرتمند شدن و ماندن...


و اینجاست که مفهوم وطن برای من بی معنی میشه، برای من وطن یعنی همه دنیا....


  • سایه هیچ

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">