سی و دوم- درس زندگی!!!!!!!!
چند وقت پیش در محل کارم مشکلی پیش اومد و یکی از همکارهام که خیلی هم آدم خوش مشرب و مثبتی بود، یه سوتی وحشتناک داد...
اونقدر بزرگ که به راحتی و با کمترین فشاری می شد منجر به اخراجش بشه و حتی بدتر از اون و کشیدن کار به جاهای باریک، حتی دادگاه و محاکمه و...
نکته ای که ماجرا و جالب میکنه اینه که همین همکارمون، از روز اول، اختلاف سلیقه بسیار شدیدی با مدیرمون داشت و چندین بار کارشون به بحث لفظی و... هم کشیده شد.
ما هم مات و مبهوت و شوک زده از این اتفاق، تا اینکه چند روز پیش مدیرمون با بچه های گروهمون یه جلسه برگزار کرد، ما هم واقعا نمیدونستیم باید چیکار کنیم و فقط پیش بینی میکردیم قراره آقای مدیر بیاد بعد کلی رجز خونی، حکم اخراج این دوستمون و اعلام کنه و فاتحانه جلسه رو ترک کنه...
خلاصه، جلسه شروع شد و آقای مدیر شروع کرد به نصیحت های اخلاقی و ... و بعد حدود 50 دقیقه صحبت، شروع کرد به نتیجه گیری از حرفاش و گفت "کدوم یکی از ما تو زندگی مون اشتباه نکردیم؟ کدوم مون، همه کارهامون تو چارچوب عرف و منطق و.. بوده و هیچ وقت از این دایره خواسته یا نا خواسته بیرون نرفتیم؟ همه ما مهمترین چیزی که تو زندگی مون داریم آبرو و اعتبارمونه و تمام تلاشمون حفظشه" من کاملا گیج بودم خب چیجوری میخواد این بحث و تموم کنه که ادامه داد "خودمون دوست داریم که بخاطر اشتباهی که می کنیم اونقدر تاوان سنگینی بدیم که آبرومون و از دست بدیم؟ بی اعتبار بشیم؟ پس حالا همه با هم کمک کنیم تا اعتبار این همکارمون زیر سوال نره، اگه اشتباهی کرده کمک کنیم که مشکل حل شه"
همه آدم هایی که اونجا بودند کاملا ساکت و بی صدا نشسته بودند و منم داشتم فکر می کردم که واقعا اگه این اتفاق برا من میافتاد چه حسی داشتم؟
واقعیت اینه که ما تو جامعه ای زندگی می کنیم که از روی دانسته ها و یا نادانسته هامون چند چهره ای شدیم، فکر و رفتارمون با هم متفاوته، برخوردها و حرکات مون وقتی سرکاریم، وقتی که با دوستامونیم، وقتی دانشگاهیم و... با هم فرق می کنه و عموم ما اونجوری که فکر می کنیم و طبق باورها و ارزش های ذهنی مون زندگی نمی کنیم از ترس محیط...
ولی واقعا رفتارش درس زندگی بود برام...
وقتی خودمون این همه رفتار متناقض دارم، چطور می تونیم قبول کنیم آبروی یه آدم از بین بره؟ حتی اگه مخالفمون باشه...
- ۹۵/۰۲/۱۰
- ۴۶۷ نمایش