سی و یکم- خنده به مرگ قهرمان!!!!!!!!!!!!!
عکسی که از روز فوت "مهرداد اولادی" و هجوم مردم به بیمارستان منتشر شد، نکته عجیب و تکراری داشت، اون هم چهره خندان مردم در مراسم این چنینی بود، نکته ای که در مراسمات مشابه مثل فوت "هادی نوروزی" یا حتی قبل تر از اون "مرتضی پاشایی" و.... زیاد دیده شد.
عکسی که شاید در اولین نگاه و برداشت به فقر فرهنگی جامعه ربط داده بشه و شاید اگه کمی عمیق تر دیده بشه لایه های ناشناخته با خودش داره...
اغلب ما دچار زندگی روزمره و روزمرگی در زندگی هستیم، هر چقدر تلاش کردم تا تعریف جامع و کاملی از روزمرگی بسازم چیز منحصر به فردی به ذهنم نرسید، شاید بشه روزمرگی رو تکرار برنامه ها و موقعیت های قابل پیش بینی و بدیهی تعریف کرد و مشخصا با کمترین هیجان...
همون حالتی که بیشتر ما خوب میشناسیمش و اگه از این حالت خارج بشیم، دچار استرس و بعضا احساس ترس میشیم...
اما در مقابل این مفهوم، تعریف دیگه ای قرار میگیره و اونم زندگی قهرمانانه است، مدل به خطر انداختن عمدی و اگاهانه زندگی برای غلبه بر محیط و شرایط موجود، مدلی که منجر به کسب شهرت، افتخار و... میشه، سبک زندگی پر هیجان.... مدلی که با سبک حوصله سر بر و نازل روزمرگی در تضاد کامله...
لازمه انتخاب چنین سبکی برای زندگی، پذیرش مفهوم شجاعت، قطعیت و شانسه...
یعنی قهرمان داستان باید شجاعت رو یا رو شدن با دنیای متلاطم و بی نظم (شانس) دور و برش و داشته باشه و باور کنه که با تلاش، تکیه بر دانش، مهارت و گاهی اوقات ریسک قطعا میتونه پیروز بشه...
انسان های عادی عموما بزرگترین تلاشی که برای خروج از روزمرگی انجام میدن، خیال بافی و خیال پردازیه، حالتی که شخص خودش و جای قهرمانان میذاره، بدون اینکه ریسک قهرمانانه زندگی کردن و بپذیره...
شاید بخاطر همین احساساته که رسانه ها روزانه کلی مطلب راجع به کسانی که از قالب روزمره شون خارج میشن و مثلا با به خطر انداختن خودشون جون یکی دیگه رو نجات میدن و.. منتشر می کنند.
بالاخره ما نیاز به همزاد پنداری و تخیل داریم، نیاز به اینکه در خیالات مون جای قهرمان ها قرار بگیریم داریم، و همین موضوع باعث میشه که قهرمان ها خلق بشن و تبدیل به الگوی اخلاقی و مصرفی ما باشند...
گاهی اوقات تصویری که ازشون تو رسانه ها ساخته میشه خیلی غیرواقعی و دور از زندگی ماست انقدر که حتی خیال پردازی ما هم بهش قد نمیده، البته جدیدا گردانندگان رسانه هم این موضوع و رعایت می کنند و از حالت ایده آل گرایی در نمایش تصویر قهرمان ها فاصله گرفتند، نمونه اش فیلم های "مسعود ده نمکی" در داخل، و فیلم "بت من" و "اسپایدر من" در فرنگ...
که قهرمان هاش مثل ما، عاشق میشن، عصبانی میشن، دعوا می کنند و حتی زخمی میشن و میمیرند...
و دقیقا اونجاست که ما بیشتر دوسشون داریم، جایی که کمترین فاصله رو با روزمرگی هامون دارند...
و اینجاست که ما میخندیم به نابودی و مرگ قهرمانانی که بالاخره تسلیم میشن، دقیقا مثل خود ما..........
----------------------------
1- فکر کنم خیلی لفظ قلم شد
خخخخخخخخخخخ
2- یه مدت شلوغ بود سرم، پوزش بابت تاخیر
- ۹۵/۰۲/۰۸
- ۳۷۱ نمایش