دقیقا نمی دونم چرا

ولی میخوام شروعش کنم

دقیقا نمی دونم چرا

ولی میخوام شروعش کنم

سی و یکم- خنده به مرگ قهرمان!!!!!!!!!!!!!

چهارشنبه, ۸ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۱:۵۲ ب.ظ


عکسی که از روز فوت "مهرداد اولادی" و هجوم مردم به بیمارستان منتشر شد، نکته عجیب و تکراری داشت، اون هم چهره خندان مردم در مراسم این چنینی بود، نکته ای که در مراسمات مشابه مثل فوت "هادی نوروزی" یا حتی قبل تر از اون "مرتضی پاشایی" و.... زیاد دیده شد.


عکسی که شاید در اولین نگاه و برداشت به فقر فرهنگی جامعه ربط داده بشه و شاید اگه کمی عمیق تر دیده بشه لایه های ناشناخته با خودش داره...


اغلب ما دچار زندگی روزمره و روزمرگی در زندگی هستیم، هر چقدر تلاش کردم تا تعریف جامع و کاملی از روزمرگی بسازم چیز منحصر به فردی به ذهنم نرسید، شاید بشه روزمرگی رو تکرار برنامه ها و موقعیت های قابل پیش بینی و بدیهی تعریف کرد و مشخصا با کمترین هیجان...


همون حالتی که بیشتر ما خوب میشناسیمش و اگه از این حالت خارج بشیم، دچار استرس و بعضا احساس ترس میشیم...


اما در مقابل این مفهوم، تعریف دیگه ای قرار میگیره و اونم زندگی قهرمانانه است، مدل به خطر انداختن عمدی و اگاهانه زندگی برای غلبه بر محیط و شرایط موجود، مدلی که منجر به کسب شهرت، افتخار و... میشه، سبک زندگی پر هیجان.... مدلی که با سبک حوصله سر بر و نازل روزمرگی در تضاد کامله...


لازمه انتخاب چنین سبکی برای زندگی، پذیرش مفهوم شجاعت، قطعیت و شانسه...


یعنی قهرمان داستان باید شجاعت رو یا رو شدن با دنیای متلاطم و بی نظم (شانس) دور و برش و داشته باشه و باور کنه که با تلاش، تکیه بر دانش، مهارت و گاهی اوقات ریسک قطعا میتونه پیروز بشه...


انسان های عادی عموما بزرگترین تلاشی که برای خروج از روزمرگی انجام میدن، خیال بافی و خیال پردازیه، حالتی که شخص خودش و جای قهرمانان میذاره، بدون اینکه ریسک قهرمانانه زندگی کردن و بپذیره...


شاید بخاطر همین احساساته که رسانه ها روزانه کلی مطلب راجع به کسانی که از قالب روزمره شون خارج میشن و مثلا با به خطر انداختن خودشون جون یکی دیگه رو نجات میدن و.. منتشر می کنند.


بالاخره ما نیاز به همزاد پنداری و تخیل داریم، نیاز به اینکه در خیالات مون جای قهرمان ها قرار بگیریم داریم، و همین موضوع باعث میشه که قهرمان ها خلق بشن و تبدیل به الگوی اخلاقی و مصرفی ما باشند...


گاهی اوقات تصویری که ازشون تو رسانه ها ساخته میشه خیلی غیرواقعی و دور از زندگی ماست انقدر که حتی خیال پردازی ما هم بهش قد نمیده، البته جدیدا گردانندگان رسانه هم این موضوع و رعایت می کنند و از حالت ایده آل گرایی در نمایش تصویر قهرمان ها فاصله گرفتند، نمونه اش فیلم های "مسعود ده نمکی" در داخل، و فیلم "بت من" و "اسپایدر من" در فرنگ...


که قهرمان هاش مثل ما، عاشق میشن، عصبانی میشن، دعوا می کنند و حتی زخمی میشن و میمیرند...


و دقیقا اونجاست که ما بیشتر دوسشون داریم، جایی که کمترین فاصله رو با روزمرگی هامون دارند...


و اینجاست که ما میخندیم به نابودی و مرگ قهرمانانی که بالاخره تسلیم میشن، دقیقا مثل خود ما..........

----------------------------

1- فکر کنم خیلی لفظ قلم شد

خخخخخخخخخخخ

2- یه مدت شلوغ بود سرم، پوزش بابت تاخیر

  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • ۹۵/۰۲/۰۸
  • ۱۱۱ نمایش
  • سایه هیچ

نظرات (۸)

خیلی خوب نوشتید..انگار پایان نامه ی یک دکترای جامعه شناسی بود :)))
کلا افکار و حرفای خوبی در اینجا ثبت میشه :)
تا قبل از خط قرمز رنگ، عالی بود این پست.ممنون. 

+ درواقع نتیجه گیری ت رو متوجه نشدم. برا این گفتم.
هیچ وقت اخبار ورزشی یا  سینمایی رو دنبال نکردم. ندیده بودم این لبخندارو،
اما تو مراسم فوت دیدم هرچقدر تلاش میشه بازم راهی برای خنده باز میشه...


من خیلی خیالبافم ، حتی ناراحتیامو با خیالبافی رفع میکنم:) :(
با بقیه ی پستها تفاوت داشت انگار این پست. ممنون بابتش. 
پاسخ:
قابل نداشت...
تقدیم به شما...
  • ماهی سیاه کوچولو
  • اوممممم گمونم با این پست وبلاگتون رو خیلی خواندنی کردین
    اینقدر خوب نوشتن و خوب برداشت کردن
    کاملا باهاتون موافقم :)
    نه من با نتیجه گیری موافق نیستم!به نظرم علت خنده شون می تونه همین باشه که دارن همدیگر رو هل می دن برای زودتر رفتن تو بیمارستان.از اینکه دارن یه مقاومت هرچند کودکانه رو در مقابل اون مامورها پیش می گیرن،لذت بردن:))
    الان اگر کسی مانعشون نمی شد نه این فشار دادن و اصرار بود نه اون لبخند...
    پاسخ:
    شاید...
    ولی واقعا مردم برای همدردی تو این مراسمات شرکت می کنند؟؟؟؟؟
    به نکات جالبی اشاره کردین، اما باز هم میشه نتیجه گیری آخرتون رو به فقر فرهنگی نسبت داد!
    مثلا الگوی قهرمانی و اهداف قهرمان‌سازی در تمدن غرب (بتمن و سوپرمن و...) خیلی متفاوت با الگوی کشورهای جهان سومی (دهنمکی!) هست. (شاید بتونیم شباهت های بسیار جزئی بینشون پیدا کنیم). برای همین اهداف مردم اینجا با مردم غرب بسیار متفاوته.

    مردمی که فکر مدرنی ندارن و تنها تلاش دارن برای پیشرفت ظاهرسازی کنن مشخصه که در روزمرگی های زندگی گم میشن، مشخصه که سبک زندگی قهرمانانه رو نمیفهمن، و اینگونه برای مرگِ قهرمان قهقهه میزنن!

    پاسخ:
    من فکر می کنم، فرهنگ و فرهنگ سازی تعاریف متفاوتی دارند...
    معلومه که نه!ممکن واقعا تعدادی هوادار باشند اما مابقی به دلایل دیگه ای در مراسم حاضر می شن...
    خیلی بستگی به شخصیت قهرمان هم داره که تا چه اندازه شناخته شده باشه یا مردم چه احساسی بهش داشته باشن...
    پاسخ:
    دقیقا با جوابت موافقم
    ولی حالا حتما حضور فیزیکی هم نه...
    همینکه حرفش میشه حرف اول گپ و گفت های مردم
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">